فروغ زنی که همیشه مردی با او هست.

 

شعرهایش آینه ای بود که می شد زن بودن را در آن دید ,زن بودنی که همیشه یاد گرفته بودی قایمش کنی , شاید استعداد خاصی داشت تا جسور باشد ,چون زن که باشی هرچقدر هم که بال و پر بگیری باید ژنتیک شجاع بودن را داشته باشی .فروغ بی تردید شاعره ای بود که مردها هم زنانه سراییدنش را دوست داشتند و زنها جسارت مردانه اش را در مقابل جامعه و این پارادوکس او را متفاوت و در عین حال خاص کرده بود.نمیتوان کتاب خوان باشی و سرکی در شعرها و دلنوشته های فروغ نبرده باشی اما روزگاری دور که دوست داشتم از فروغ بگویم چندان نمی شد راحت حرف زد و بعد زمانیکه انجمن ادبی دانشکده خواست برای فروغ زادروزی بگیرد موافقت نشد و تنها رییس خوش مرام !انروزهای دانشکده آبادان که بطور ذاتی با هر شیوایی سخنی مخالف بود ,تنها اجازه داد در روز تولد "سهراب " از فروغ هم یادی شود و باز این شد که من هنوز با "فروغ" یاد "سهراب" می افتم و با "سهراب" یاد فروغ " و همیشه این مرد ناشناخته با تمامیت شعر فروغ همزادخواهد بود و چقدر هم خوب ,. فروغ چه زنانه می نوشت چه برای زنان همیشه ماند مثل پرنده ای که رفت و پروازش دیدنی شد.

/ 0 نظر / 10 بازدید