از اولش هم فکر می کردم که ریزگردها زیادی هم ریز نیستن ! البته یه جورایی هم شاید انتخاب اسم ریزه براشون بدک نباشه ! مثل فلفل نبین چه ریزه یا ریزه خیلی تیزه و از این حرف ها ..

اولش که حسابی بهشون مشکوک شدم که چرا این ریزگردها اینهمه با هم متحد هستن و از در و دیوار و سر و کله همه بالا میرن و حتما دستی در کار هستش که این ریزه ها را هماهنگ میکنه بعد که خواهر مری امد و کلی ازشون دفاع کرد که این ریزه ها هم دست خودشون نیست و عمدی نیست کارهاشون یه خورده خیالم راحت شد ! خواهر مری حسابی ازشون دفاع کرد تا حدی که من قانع شدم بیان توی خونه جلوی چشم خودم باشن و جایی نرن که بهشون بد بگذره !! خیلی هم نگران بودم که نکنه انهمه دعوا و داد و بیداد همشهری ها باعث دلخوری ریزه ها شده باشه و دیگه نیان توی خونه ما ! همون شب دلم میخواست یه دست خطی براشون بنویسم و از مسئولین تقاضا کنم برای برگردوندنشون یه اهتمام ویزه به خرج بدن !! 

ولی خوب همون روزها که ریزه ها رفتن خواهر مری هم رفت ! انگار همه رفتن دیگه :((انروز فهمیدم که ریزه ها اصلا هم ریز نیستن که خیلی هم درشت ان که قدرت داشتن خواهر مری و همه را با هم ببرن ! 

خلاصه الان هم دیگه هیچ عکس العمل خاصی از ریز درشت گردها نمیبینم ! یعنی کلا دیگه چون کسی ازشون خبر نداره و خواهر مری هم رفت و دیگه همه رفتن و انها هم حتما اگر دوست داشته باشن هر وقت دلشون خواست میان ! و هر وقت خواستن میرن من  هم دارم با خودم میخونم : همه چی ارومه ......

/ 0 نظر / 3 بازدید